من و چیکو

خرید بک لینک
سیزده بدر امسال برای من روز عجیبی بود...

به واقع ماجرا از روزی شروع شد که آبجی دومی تصمیم گرفت یک بلبل خرما از آبادان بخرد

با وجود مخالفتهای شدید من نسبت به حبس پرنده در قفس بلبل خریده و به شیراز آورده شد

از ابتدای فروردین متوجه پا درد بلبل شدم و چون در تعطیلات رسمی مملکت بود به یک پرنده

فروشی و مطب دو دامپزشک مراجعه کردم که همه جا تعطیل بود و مشکل بلبل باقی ماند

تا اینکه روز 12 فروردین رسما می لنگید و با وجودیکه در خانه آزاد بود و میچرخید حال زیاد

مساعدی نداشت ... شب 12 فروردین دوستی به من گفت :: ای دل غافل چه نشسته ای

که چندین کلینیک شبانه روزی اورژانس حیوانات داریم و من سراسیمه به خانه امدم و سریع

از طریق 118 شماره یکی از معروفترین کلینیکها رو پیدا کردم .زنگ زدم. خانم منشی گفت

هر وقت شب بیاید ما در خدمتتون هستیم . آن شب نتونستم چیکو را دستگیر کنم و موکول شد

به روز 13 فروردین. روز سیزدهم با چیکو رفتیم دکتر .دکتر تا پرنده رو معاینه کرد گفت : نخ معلوم

نیست از کجا پیچیده شده دور پای پرنده و پای پرنده باید قطع شود.

وای نمیدونید چه حالی اونجا به من دست داد از بس جلوی دکتر زار زار گریه کردم .

خلاصه بلبل بستری شد .دقیقا مثل بیمارستان ادمها کلی از من امضا گرفتند که اگر بلبل

زیر بیهوشی مرد هیچگونه شکایتی نداشته باشم279 هزار تومن بابت عمل پول دادم.

منو فرستادن خونه .گفتن بعد از عمل بهتون زنگ میزنیم . شب در حالیکه یک انگشت

بلبل قطع شده بود برگشتیم خانه و من و مامان از بس گریه کرده بودیم هیچ نوایی نداشتیم.

خلاصه بلبل خوب شد ...شیطون بلایی بود در نوع خودش . عاشق پدرم بود.روی شانه های

پدرم می نشست و غذا میخورد ... امروز رهاش کردم رفت ...

کلی هم امروز اشک ریختم ...

هیچ پرنده ای رو حبس نکنید گناه داره

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 16:41 توسط مــانـــا |
يادداشتهاي گاه و بي گاه يك بسته ماكاروني...

ما را در سایت يادداشتهاي گاه و بي گاه يك بسته ماكاروني دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 21:45

صفحه بندی