به آبریزش ناگهانی بینی دچار شدم. دستمال کاغذی ام دیگر کفاف نمیداد .
با پشت مقنعه ام یواشکی بینی ام را پاک کردم اما خجالت میکشیدم از کسی طلب دستمال کاغذی بنمایم
(یعنی تا این حد نسل خاک بر سری بودیم ما)
زمان گذشت و گذشت ....
سالها گذشت تا خودم به عنوان معلم سر جلسه ی امتحان دانشکده ای مراقب باشم ...
یکی از شاگردان با کمال افتخار دستشو بالا برد و بهم میگه لطفا به من دستمال کاغذی بدید:)
دستمال کاغذی تقدیم کردم که نفر بعدی هم تقاضا کرد .... 
پی نوشت : دیگه شدت تقاضا که بالاگرفت یه گوشمالی حسابی خفت بار بهشون دادم
ما را در سایت يادداشتهاي گاه و بي گاه يك بسته ماكاروني دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122